برای گفتن، باید چیزی دیده باشی

بلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش هزاران سال قبل‌تر، وقتی آدم‌ها دیدند توی آب، موجوداتی وجود دارند که نفس می‌کشند، زنده‌اند و حرکت می‌کنند شگفت‌زده شدند. شگفت‌زده شدند چون آن‌ها نمی‌توانستند زیر آب نفس بکشند و به راحتی حرکت کنند. هزاران سال قبل‌تر، وقتی … ادامه

کافه خجالتی محله ما

نور زرد، پنجره پنهان شده پشت درخت را لو می‌دهد. کافه‌ای خجالتی، بدون تابلو، با پنجره‌ای کوچک و درختی تنومند که انگار نمی‌خواهد بگذارد کسی پیدایش کند. در حال رانندگی بودم که نگاهم به کافه‌ای کوچک و جالب افتاد. یکی دو خیابان آنطرف‌تر از خانه‌مان. کافه‌ای که به تازگی شروع به کار کرده و تنها … ادامه

گزارش عملکرد؛ از تولید محتوا تا حرفی برای گفتن

در دو پست گذشته درباره تولید محتوا و آموزش غر زدم. در پست اول از این گفتم که نگاه تولیدمحور می‌تواند هدف را از تخصص و حل مسئله جدا کند و ما را به سمت کاری تکراری و سطحی ببرد. در پست دوم هم از آموزش گفتم. آموزشی که ذاتا کار ارزشمندی است، اما وقتی … ادامه

آموزش؛ راه رشد یا ادامه خط تولید؟

مصطفی می‌گوید خیلی از آدم‌ها کپی‌رایتینگ را نمی‌شناسند و بهتر است به رشد صنعت خودمان فکر کنیم. با آموزش و تولید محتوا آن را برای دیگران جا بیندازیم. من این «فکر کردن به بزرگ‌تر از خود» را دوست دارم. آموزش دادن کاری ارزشمند است. بسیاری از بزرگان تاریخ یا مستقیم شاگردان بزرگی تربیت کرده‌اند مثل … ادامه

محتوا و نویسنده، کدام در خدمت کدام؟

من از عبارت «تولید محتوا» بیزارم. نه به این دلیل که با محتوا مشکل دارم. اتفاقا سال‌ها سر و کارم با کپی‌رایتینگ، توضیحات محصول، تبلیغات و… بوده. چند سالی هست که محتوا تبدیل به یکی از کلمات پرتکرار دنیای کسب‌وکار شده. من همیشه با عبارت‌هایی مانند «تولید محتوا»، «داریم محتوا تولید می‌کنیم»، «اگر نمی‌دانی چه … ادامه

به نام امید که آدم دارد

امید، نوری است که هر انسانی می‌تواند روشنش کند. آتشی است که می‌توان مشعل‌های دیگر را هم با آن روشن کرد. امید زاینده است. و ما چگونه می‌توانیم زنده بمانیم بی‌آنکه امیدی داشته باشیم به فردا؟ چطور امید داشته باشیم؟ چطور چراغ امیدمان را روشن نگه‌داریم؟ امید زاینده است. یعنی زندگی می‌دهد. و هر چیزی … ادامه

دوست من کاغذ

کاغذ رفیق گرمابه و گلستان من است. و چه خوشحالم از همنشینی با این رفیق بی‌زبان. کاغذ زبان ندارد، اما حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. کاغذ مثل آینه است. نه اصلا کاغذ خشت خام است. همان است که می‌گویند: «آنچه تو در آینه می‌بینی ما در خشت خام می‌بینیم» من بارها برخورده‌ام به نوجوانانی که … ادامه

هیچ. ه، ی، چ

پیش نوشت: کلمه «هیچ» یکی از جذاب‌ترین کلمه‌های زبان فارسی است. اینطور که متوجه شدم، فقط برای من جذاب نبوده و آدم‌های زیادی به آن توجه نشان داده‌اند. از شاعران نامداری مثل حافظ، مولانا، خیام و… که فلسفه فکری و شعری خودشان را بر این مفهوم بنا کرده‌اند. تا پرویز تتاولی که به مفهوم «هیچ» … ادامه

کماندوهای کت‌وشلواری

در زمان خدمت، فرمانده‌ای داشتم که می‌گفت: وقتی سرباز را برای انجام کاری می‌فرستم، خوشم نمی‌آید که نرفته برگردد و بگوید نشد!سربازی که راننده‌اش بود را مثال می‌زد: «مثلا همین حسین. کافی است بفرستی کاری را انجام بدهد. می‌رود و زمین و زمان را به هم می‌دوزد تا آن کار انجام شود. بارها شده رفته … ادامه