دوست من کاغذ

کاغذ رفیق گرمابه و گلستان من است.

و چه خوشحالم از همنشینی با این رفیق بی‌زبان. کاغذ زبان ندارد، اما حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

کاغذ مثل آینه است. نه اصلا کاغذ خشت خام است. همان است که می‌گویند: «آنچه تو در آینه می‌بینی ما در خشت خام می‌بینیم»

من بارها برخورده‌ام به نوجوانانی که می‌پرسند من چه کنم؟ یا بارها برخورده‌ام به افرادی که می‌گویند دچار یخ زدگی ذهنی شده‌اند. دچار یک رخوت شده‌اند. یا بارها برخورده‌ام به آدم‌هایی که می‌گویند از کجا بفهمیم توی زندگی دنبال چه چیزی بگردیم.

من همیشه به این افراد، نوشتن و کاغذ را توصیه کرده‌ام.

همیشه گفته‌ام به چند برگ کاغذ در مقابلت و یک خودکار در دستت احتیاج داری. فقط تمام آن کاغذ را خط خطی کن.

بنویس. خط بزن. همین.

کاغذ تبدیل به همراه می‌شود.

بعد تبدیل به رفیق می‌شود.

به آن‌ها می‌گویم که کاغذ، می‌تواند مغز دوم باشد. مثل هارد اکسترنال، کاغذ یک مغز اکسترنال است. مغزی است که من وصل می‌کنم به خودم و می‌توانم با کمک آن مسائلم را بهتر تحلیل کنم.

اصلا مغز دوم هم نیست. بهتر از آن است. همان مغزی است که در سر داریم.

مدتی به این فکر می‌کردم که کاغذ مغز دوم من است. برخی از افکارم را می‌توانم برون سپاری کنم به مغز دیگرم که روی کاغذ است. با کمترین هزینه (انرژی) بیشترین بهره‌وری را داشته باشم.

اما این روزها می‌گویم کاغذ مغز دوم نیست. کاغذ ادامه همان مغزی است که در جمجمه‌ام دارم.

ادامه مغز را بیشتر دوست دارم. یعنی هرچه که آدم دارد کافی است. گرفتار کمال‌گرایی هم نمی‌کند آدم را. نیاز نیست چیز جدید بخرم، یا چیزی اضافه کنم به خودم.

احساس منعطف بودن هم می‌دهد. که آدم مغز گسترده‌ای دارد. ذهنی که انتهایش معلوم نیست. من توانسته‌ام بخشی از آن را روی کاغذ بیاورم و بهتر تماشایش کنم.

دنیا دیجیتالی شده بعد برویم سراغ کاغذ؟

گنج توی خرابه است. گنج‌ها در یک جای مجلل و خاصی نیستند. سراغ گنج را توی خرابه می‌گیرند.

برای پیدا کردن راه، برای پیدا کردن خود، برای شفاف کردن فکر نباید منتظر منجی بود یا نباید منتظر اتفاق یا روش خاصی گشت.

یک تکه کاغذ باید برداشت و شروع کرد به نوشتن.

کاغذ و خودکار به قدری پیش پا افتاده است که خیلی‌ها فکر می‌کنند چیز به درد بخوری نیست. ساده است. این که نشد جواب مرد حسابی. من دنبال یک راه اساسی هستم.

دوباره تکرار می‌کنم. گنج توی خرابه است. اتفاقا باید دنبال راه‌های ساده و چیزهای پیش پا افتاده گشت.

دیدگاهتان را بنویسید