مصطفی میگوید خیلی از آدمها کپیرایتینگ را نمیشناسند و بهتر است به رشد صنعت خودمان فکر کنیم. با آموزش و تولید محتوا آن را برای دیگران جا بیندازیم.
من این «فکر کردن به بزرگتر از خود» را دوست دارم.
آموزش دادن کاری ارزشمند است.
بسیاری از بزرگان تاریخ یا مستقیم شاگردان بزرگی تربیت کردهاند مثل سقراط. یا در مسیر حرفهای به چیزی بزرگتر از خود فکر کردهاند و الهام بخش دیگران شدهاند.
اما مسئله جای دیگری است.
آموزش شده اولین و در دسترسترین پاسخ برای مسئله دیده شدن.
چرا راه حل محبوب «پس آموزش بده» ممکن است ما را به خط تولید برگرداند؟
اگر پست قبلی را خوانده باشید، من کلی غر زدم که محتوا میتواند هر چیزی را شامل شود. و دیدگاه تولید محور برای محتوا مثل خط تولید کارخانه، تمرکز را از روی مسئله برمیدارد و به فقط یک چیزی منتشر کن میپردازد.
مثل جوان عاشقی که به این نتیجه برسد برای به دست آوردن معشوق، فقط کافی است هر روز سر ساعت مشخصی پیام بفرستد، سر راه او قرار بگیرد که دیده بشود و…
اما میدانیم که احتمالا رقیب عشقی او، که کمی باهوشتر هم هست، به جای هدر دادن وقت و همیشه در صحنه حاضر بودن، در پی شناخت معشوق است.
یعنی در ابتدا میپرسد اصلا آیا من مناسب او هستم؟ او مناسب من هست؟ من چیزی برای ارائه به او دارم؟ سلیقهش چطور است؟ چه بگویم که مناسب سلیقه او و برآمده از شخصیت خودم باشد؟ چطور خوشحالش کنم؟ چه کنم که سبز شدن در مسیر او من را از دیگران، از درخت و دیگر اشیا متمایز کند؟
اینجا شاید بد نباشد کمی به حوزه خودم برگردم.
کپیرایتینگ هم در نهایت در حوزه محتواست.
وقتی از این صحبت میکنیم که توضیحات محصول و سناریونویسی از پرکاربردترین و پرتقاضاترین کارهای کپیرایتینگ در این روزها هستند، یعنی بخش زیادی از کاری که یک کپیرایتر انجام میدهد، در همین فضای محتوا اتفاق میافتد.
پس من هم نمیتوانم خودم را از این ماجرا جدا بدانم.
اتفاقا اگر قرار باشد من کپیرایتر باشم و بعد برای این که دیده شوم، همان کاری را کنم که بقیه میکنند، به راحتی درگیر همان چرخه خط تولید میشوم. یعنی هرکاری که میکنم و هر مفهومی که میآموزم را با هدف تبدیل به پست و استوری پیش میبرم.
برای همین است که تولید محتوا از کلمات منزجر کننده این روزها در نظر من است. حس یک مد و ترند را میدهد که همه، چه بلد و چه نابلد، دارند از آن استفاده میکنند.
چند سالی هست که برای تولید محتوا توصیه و تشویق به «آموزش» میشود. و این تشویق به قدری زیاد شده که آدمها گویی در اردوگاه کار اجباری یا در خط تولید صنعتی، با سرعت زیاد فقط تولید میکنند.
و آموزشها تبدیل به «نویز» شدهاند.
نویز را اینگونه تعریف کردهاند:
صدایی که به طور خاص بلند است. موجب آزار و برهم زننده تمرکز است.
یک نفر چیزی بلد است، آموزش میدهد.
یک نفر چیزی یاد گرفته، آموزش میدهد.
یک نفر دارد چیزی یاد میگیرد و هنوز فرصت نکرده آن را هضم کند، آموزش میدهد.
یک نفر اصلا نمیداند چه بگوید، آموزش میدهد.
نتیجه چیست؟
نویز.
چیزی که من درباره خودم میدانم این است که نمیخواهم دنباله رو مد این سالها یعنی تولید محتوا باشم. و همچنین نمیخواهم تولید کننده نویز باشم.
پس چه کنم؟ آیا آموزش و سری کاری در تولید محتوا تنها راه است؟
قطعا خیر.
به نظر میرسد آموزش اولین و دمدستیترین گزینه است.
وقتی اقتصاد مملکت خراب است، چه در کپیرایتینگ و چه در مشاوره مدیریت، یکی از پر رونقترین کارها تولید محتوا و آموزش است.
و وقتی آموزش تبدیل به کسبوکار میشود، طبیعی است که تقاضا برای تولید آموزش بالا برود.
بعد هم تولید بیشتر بشود.
و وقتی تولید بیشتر شد، برای این که بتوانی در میان این حجم از تولید دیده شوی، باید بیشتر تولید کنی.
و دوباره تولید بیشتر.
تا جایی که دیگر کسی نمیداند واقعا چیزی برای گفتن دارد، اما میداند که باید چیزی منتشر کند.
اینجاست که آموزش، بدون این که کسی قصد بدی داشته باشد، دوباره وارد همان خط تولید میشود.
شاید لازم نباشد همه معلمی کنند. بعضی وقتها کافی است کاری انجام بدهیم. چیزی بسازیم، تجربه کنیم، مسئلهای را حل کنیم و در نهایت اگر حرفی برای گفتن داشتیم دربارهش حرف بزنیم.