نه. پرقدرت شروع نمی‌کنم

گاهی پیش می‌آید که نظم شخصی به بی‌نظمی شخصی تبدیل می‌شود. البته من معتقدم که بی‌نظمی آنچنان هم شخصی نیست. بی‌نظمی یک چیز عمومی است. یعنی بی‌نظمی همه آدم‌ها شبیه هم است. یک عالمه کار عقب افتاده. یک عالمه استراحت از پیش خرج شده. برنامه ریزی برای بیست و پنج ساعت کار کردن در روز. مقدار زیادی حسرت، پشیمانی و فحش کاری.

من هم از این قاعده مستثنی نیستم. بارها پیش آمده که از خودم بابت عملکردم ناراضی بوده‌ام.

روتین شخصی من، هر وقت که به روتین عمومی تبدیل می‌شد، یک جمله معروف به خودم می‌گفتم: «اشکالی نداره. از فردا پرقدرت شروع کن»

اما نه!

واستا ببینم.

این جمله هم که خیلی عمومی است.

اصلا این جمله اذیت کننده است. بی‌معنی است. یعنی من کم گذاشته‌ام؟ به خودم کم فروشی کرده‌ام؟

نه. بعید می‌دانم. من حتی بیش از اندازه تلاش می‌کنم.

من نیاز ندارم که کل قدرت جهان را جمع کنم یک جا. من نیاز ندارم که تا قدرتم کامل نباشد شروع نکنم. من به چیز خارق‌العاده‌ای نیاز ندارم.

من نیاز ندارم که تمرکزم عالی باشد. نیاز ندارم که حالم خوب و فوق‌العاده باشد.

من فقط می‌خواهم کارم را انجام بدهم همین.

یعنی این خرده قدرت‌هایی که افتاده این طرف و آنطرف را جمع و جور کنم. یک کاسه کنم. جلوی هدر رفتنش را بگیرم. نیازی به اضافه کردن قدرت نیست.

با همین هم می‌شود کارهای بزرگی انجام داد. بزرگ به این اندازه که تفاوت جدی در زندگی شخصی خودم رقم بزند.

از این به بعد هرگاه یقه خودم را گرفتم، می‌گویم: «فقط شروع کن. پر قدرت و کم قدرتش مهم نیست. فقط شروع کن»

دیدگاهتان را بنویسید